شمس الدين حافظ
495
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
411 - « بر در ميخانه مقيم » فَتوىِ پير مغان دارم و قوليست قديم * كه حرام است مى آنجا كه نه يار است نديم چاك خواهم زدن اين دَلْقِ ريايى چه كنم ؟ * روح را صحبتِ ناجنس ، عذابيست اليم تا مگر جرعه فشاند لبِ جانان ، بر من * سالها تا شدهام بر دَرِ ميخانه مقيم مگرش خدمتِ ديرينِ من ، از ياد برفت * اى نسيمِ سحرى ، ياد دهش عهد قديم بعدِ صدسال ، اگر بر سرِ خاكم گذرى * سر برآرد ز گِلم ، رقصكنان عَظمِ رَميم دلبر از ما به صد امّيد سِتَد دل اوّل * ظاهرا عهد فرامُش نكند خُلقِ كريم غنچه گو تنگدل از كارِ فروبسته مباش * كز دمِ صبح مدد يا بى و انفاسِ نسيم فكر بهبودِ خود اى دل ز درى ديگر كن * دردِ عاشق نشود بِهْ ، به مداواىِ حكيم گوهرِ معرفت اندوز كه با خود ببرى * كه نصيبِ دگران است نِصابِ زر و سيم دام سخت است مگر يار شود لطفِ خدا * ورنه ، آدم نبرد صَرفه ز شيطانِ رجيم حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد شاكر باش * چه بِه از دولتِ لطفِ سخن و طبعِ سليم * توضيحات : فتوى ( رأى حاكم شرع - اجازه ) پير مغان ( پير ميكدهء معرفت - مرشد ) قوليست قديم ( اين رأى ديرينهء او مىباشد ) نديم ( محبوب ، همدم ) چاك خواهم زدن ( پارهپاره كردن ) دلق ( خرقه ) عذاب اليم ( درد و شكنجه بزرگ ) ناجنس ( مراد از آدم رياكار ) تا مگر ( شايد - به اميد اينكه ) مقيم ( اقامت كردهام ) تا ( براى اينكه ) ياد دهش ( به يادش بياور ) عهد قديم ( پيمان گذشته ) سر برآرد ز گلم ( از بستر خاك و قبرم سر برمىآورد ) عظم ( استخوان ) رميم ( پوسيده ) ستد ( گرفت ) ظاهرا ( مسلم است - آشكار است ) خلق كريم ( خوى بخشندهء يار ) گو ( بگو ) تنگدل ( ناراحت ) كار فروبسته ( فروبستگى كار - غنچه بودن ) مدد ( كمك ) انفاس نسيم ( دم نسيم بهارى كه ترا شكفته مىكند ) به ( مداوا - بهتر ) مداواى حكيم ( درمان پزشك ) گوهر معرفت ( مرواريد عرفان و كشف حقيقت ) اندوز ( اندوخته كن ) نصاب ( به حد نصاب رسيدن زكات و خمس ) سخت ( استوار ) دام ( حيله شيطان ) مگر ( جز آنكه ) رجيم ( راندهشده از درگاه خداوند ) آدم ( حضرت آدم ابو البشر ) نبرد صرفه ( چيره نتواند شد - به وسوسهء نفس گرفتار خواهد شد ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - لسان الغيب در بيتهاى 1 و 2 و 9 به ترتيب فرمايد : ( از مرشد اجازه دارم و اين رأى قديمى او مىباشد كه مى خوردن بدون همدم و همپياله نارواست ) ( لباس ريا را پارهپاره خواهم كرد و جز اين براى من چارهاى نيست ، زيرا همصحبتى روح پاك عاشق با رياكارى سازگارى ندارد بلكه دردى عظيم مىباشد ) ( مرواريد عرفان و كشف حقيقت را اندوخته بساز تا با خود به جهان ديگر ببرى زيرا طلا و نقره و ثروت بعد از تو باقى مىماند و چون به حد نصاب هم برسد به حكم شرع بايد زكات و خمس آنها را هم بدهى و به گردن دارى ) خود تفسير كنيد . 2 - از اينكه افراد رياكار و فريبكار را دوست نداريد ، كارى بسيار پسنديده مىباشد اما بدان عشق بايد دوطرفه باشد و يكطرفه بودن آن جز آزار روح نتيجهاى دربر ندارد ، فرزندم مشكلاتى در پيش روى شماست كه در يك شب يا چند روز قابل حل نمىباشد ، بلكه نياز به مرور زمان دارد . توجه داشته باشيد كه گره مشكلات در تمام دوران با عصبانيت و پرخاشگرى باز نشده ، بلكه با شيرينسخنى و محبت آسان و سهل گرديده است . 3 - هركس مشكل خود را مىبيند ، درحالىكه ديگران مشكلاتى دارند كه انسان تصورش را هم نمىكند و آنوقت ملاحظه مىكنيد شما خوشبختترين هستيد . 4 - عزيزم ، هركس زود قضاوت كند ، دير به مقصد مىرسد ، شما زود قضاوت نكنيد ، پس او را امتحان كنيد چون چربزبان و فريبكار است ، بهترين امتحان آن است كه از او پولى بخواهيد يا آنكه مشكل شما را بر طرف كند ، فورى از ميدان خارج مىشود ، مسافرت براى شما نافع است ، خريدوفروش فعلا به صلاح شما نمىباشد .